تبليغاتX
اشک شیرین

اشک شیرین
شعر 
 


خرم  آن روز که باز آیی و سعدی گوید
آمدی .. وه که چه مشتاق و پریشان بودم...

سعدیه


یکم اردیبهشت، کمه ! سعدی رو تمامی ایام سال باید گرامی داشت ...

 این غزل که یکی از بهترین غزل های حضرتش هست، خیلیا باهاش دل دل کردن ... با صداهای عزیز...
از اینجا میتونید گوششون بدین ..

ای ساربان آهسته ران ....


ای ساربان آهسته ران، کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم، با دلستانم می رود

من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور ازو
گویی که نیشی دور ازو، در استخوانم میرود

گفتم به نیرنگ و فسون، پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون، بر آستانم می رود

محمل بدار ای ساربان، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان، گویی روانم می رود

او می رود دامن کشان، من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم می رود

برگشت یار سرکشم، بگذشت عیش ناخوشم
چون مجمری پر آتشم، کز سر دخانم می رود

با اینهمه بیداد او، وین عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او، یا بر زبانم می رود

باز آی و بر چشمم نشین، ای دلستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین، بر آسمانم می رود

شب تا سحر می نغنوم، واندرز کس می نشنوم
وین ره نه قاصد می روم، کز کف عنانم می رود

گفتم بگریم تا ابل، چون خر فرماند به گل
وین نیز نتوانم که دل، با کاروانم می رود

صبر از وصال یار من، برگشتن از دلدار من
گرچه نباشد کار من، هر کار از آنم می رود

در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود

سعدی فغان از دست ما، لایق نبودی بی وفا
طاقت نمی آرم جفا، کار از فغانم می رود
 




پ . ن  ۱: درود !

پ . ن ۲:  سلام گنجشکماهی ...

 

 

[ بیست و نهم فروردین 1391 ] [ ] [ الهام تفرشی ] [ ]

بوی برف می دهی

بوی سپیدی،  آرامش..

بوی تازگی..

در من هوای خوبی جریان دارد

که از پیراهن ِ تو گذشته است...

" الهام "

 

 

چند روزی شلوغ بودم . این روزامو درک کرده بود . گذاشت به حال خودم باشم . اما مدام حرفاش توی گوشم بود . اینکه باید شاد باشم ، چهره م آدمارو یاد ِ بدهیاشون نندازه ، اینکه وقت ِ راه رفتن همیشه یادم باشه که من اشرف ِ مخلوقاتم و باید با شکوه قدم بردارم، یورتمه نرم !!!

امشب باز به همون محبت قبلی رو به روم نشست . بازم بدون اینکه حرفی بزنم فهمید چه مرگمه!  با مقدمه ی یه لبخند گفت  " همه اول عاشق عکس میشن "  !

گفتم :  " ینی چی؟ " 

گفت :  " سرتوبالا کن ، به جای عکس خودشو می بینی "  داشتم حیرون نگاش میکردم که ادامه داد:  " سرتو که بالا کردی اولین چیزی که می بینی خودشه ، آخرین چیزی هم که می بینی خودشه ، ظاهر و باطن خودشه "

میدونستم داره چی میگه ، اما واسه اینکه ادامه بده گفتم " معلوم هست داری چی میگی؟ "

گفت :  " تا حالا دیدی کسی آدرسو قاب کنه بزنه به دیوار ِ خونه ش ؟؟ بعد هر روز و هر ساعتم بهش نگاه کنه ؟؟ "  گفتم  " نع ! "

گفت :  " آدرسو باید پی گیری کرد تا رسید به خونه ی معشوق " !!

......

این بار هم آبی شد روی آتیش ِ دلم .. با این تفاوت که دلم خیلی گریه خواست ... خیلی ...

 

 " گریستن گاهی آبیه که پشت ِ سر ِ عقایدمون میریزیم "

 

 

 نگاهم دائمن در جستجوته

به دنبال ِ دلیل ِ این هبوطه

خدا ! باید دورنگیمو ببخشی

میون ِ سجده هم حالم قنوته!

"الهام تفرشی" 

نگاهم دائما در جستجوته ... 

[ هشتم اسفند 1390 ] [ ] [ الهام تفرشی ] [ ]

 

نمیدونم از کجا فهمیده بود که غصه دارم ..

اومد نشست کنارم و بعد از سلام مثل همیشه هاش یه بیت زیبا از مولانا برام خوند و بدون ِ اینکه چیزی ازم بپرسه یا گلایه ای بکنم ، گفت :

"معشوقت که آب و گل باشه غصه ت میگیره ! آدم زمانی شاد میشه که از نیستی به هستی برسه . هستی چیزی فراتر از آب و گله . وقتی بودت نبود میشه (آب و گل میشه) ، غصه ت میشه . اما وقتی معشوقت لایزال و جاودانه باشه اصلن مرگ و نیستی بی معنا میشه ، اون وقت ینی دیگه هیچ مرگیت نمیشه!!! "
 

 وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم ... که در طریقت ما کافریست رنجیدن

همیشه عین ِ آبی می مونه روی آتیش ِ دلم... 

می گفت :

" وظیفه ت شاد بودنه. پس هر وقت غصه داشتی بدون یه جای کارِت غلطه، یه جایی وظیفه ت رو به خوبی انجام ندادی"

حس کردم خیلی آروم شدم ..
و با همون لبخندِ همیشگی صحبتش رو ادامه داد....

 

عکس نوشت :  یه گنجشکماهی داریم تا نداره. هنرمند و فهیم و دانا ...
دست ِ هنرمندتون درد نکنه گنجشکماهی، از ذوقم وقتی خط نوشتتونو دیدم نمیدونستم چه کنم .. خط نوشت اونم از دل ِ سعدی .. واقعن خوشحالم کردین ... یکی طلبتون استاد ...

" پیش از اینها شاعران هم از تو صحبت کرده اند  ...  دیده ام گاهی تو را در بین سعدیفالها "

گنجشکــــماهی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ .ن : اینجوری لایف واقعن ایزی تره... لا اقل اینطور به نظر میرسه!

 

 

[ بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ ] [ الهام تفرشی ] [ ]
 

خدایا این روزا دوستام خیلی داغونن

بی زحمت یه کمی در همون حالت ِ تحت الفشار هواشونو بیشتر داشته باش

  روزای بدیه . برزخیه .


۱. سلام

 

۲. بیدل نوشت :

یاد آن سامانِ جمعیت که در صحرای شوق

بس که می رفتیم از خود کاروانی داشتیم ...


 

۳. حال و احوال نوشت :

حال همه ي ما خوبست
ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور
كه مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند...

"سيد علي صالحي"

 

۴. رباعی نوشت :

بر می خیزم حس رشادت دارم

می افتم و احساس کسالت دارم

اصلن گله ای نیست ازین وضعیت

موجم که به اضطراب عادت دارم

"الهام تفرشی"

 

۵. درد دل نوشت:

آواره و بی قرار و بی تاب و تنم

هی شعله شدم که سوخته پیرهنم

انگار گسسته بند بندم از هم

روحم که کمی فراخ تر از بدنم !

"الهام تفرشی"

 

۶. سعدی نوشتِ  این پست رو بازم منتظر گنجشکماهی میشیم :)

۷. دعا نوشت:

برات دعا میکنم
که
خدا هر خیری برات رقم زد، لذتِ اون خیر ازش دور نباشه ...!

 

۸ .

هشت رکعت وسط ِ صحن ِ تو افتاد به خاک

رقص عشق است فقط شکل نماز است رضا!

"قاسم صرافان"

 

 


برچسب‌ها: رضا, بیدل, قاسم صرافان, الهام تفرشی, سید علی صالحی
[ سوم بهمن 1390 ] [ ] [ الهام تفرشی ] [ ]

 

۱. سلام  

 

۲. شاه بیت نوشت :

بر سینه ات ای کاش نهم سینه ی خود را

تا دل به تو گوید غم دیرینه ی خود را

"علی شیرازی "

۳. پونیا میگه :

 " دل عاشق اگر داشته باشی شنیدنی ها را خودت می شنوی "

 

 

۴. رباعی نوشت:

 تصمیم گرفته ام شما را بُکشم

از بیخ تمام غصه ها را بُکشم

انگار ولی موافقم نیست خدا

باید که خودِ خودِ خدا را بُکشم !

 "الهام تفرشی"


 ته ِ این رباعی نوشت : کفر کمبیزه نکردم اگر خدارو ته این رباعی خواستم بکشم . من و خدام گاهی ازین خط و نشونا واسه هم میکشیم اما جفتمون میدونیم که راسکی نیس! 

 

 

 ۵. روم به دیوار نوشت ! :

آرووووم بگیر و فکر کن سیگارم

نزدیـــــــــک بیا که حالِ خوبی دارم

تو گوووش کن و دوباره چشماتو ببند،

من حرف ِ خصوصی رو لبت میذارم !

"الهام تفرشی"


تهِ این رباعی نوشت : ینی از هر چی سیگاره بدم میاد !

 

 

۶. پزشکی نوشت :

 

انگار گره خورده به تو تقدیرم

یک روز خودم دست ِ تو را می گیرم

مانند تنفسی ، فشار خونی !

یک روز به شعرم نرسی .. می میرم ...

"الهام تفرشی"

 

۷. شاکی نوشت :

یوسف ِ بیچاره بهتر که بماند توی مصر

قوم ِ محزون ِ معاصر کور ِ یوسف نیستند

"الهام تفرشی"

 

۸. فقط به عشق یار ِ خراسونیم دوس داشتم هشتمین شماره رو ثبت کنم . هشتمیش مال ِ شما ..

 

 

 

[ سوم دی 1390 ] [ ] [ الهام تفرشی ] [ ]
 

۱. سلام

 

۲. "قصار نوشت" :

یکدیگر را دوست بدارید اما از عشق زنجیر مسازید ،

جامهای یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید

دلهایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید

"جبران خلیل جبران"

 

 

۳. "عید نوشت " :

 

امشب آیینه امیر است ، بیا دف بزنیم

ماه مهمان کویر است ، بیا دف بزنیم

آسمان نرم ، هوا نرم ، دل توفان نرم

شب تقسیم حریر است ، بیا دف بزنیم

"ناصر حامدی"

 

 ۴. "شاه بیت نوشت" :

 

چشم زخمی بود بی روی تو بر رخساره ام

سوزن مژگان گرفتم دیده بر هم دوختم

"منصف تهرانی "

 

۵. "دوبیتی جدی نوشت" :

 

هوای ِ پنجره ها سردِ سرده

خدا هم پشت شیشه گریه کرده

... و پشت پرده دنیامون عجیبه!

امان از دست های پشت ِ پرده!

"الهام تفرشی"

 

 

پر از وصف نگاهت هر دوبیتی

غزل می پاشه چشمت بر دوبیتی

یکی پلک و یکی پلک و یکی لب،

دوبیتی در دوبیتی در دوبیتی!

"الهام تفرشی"

 

 

رسیده رو زمین پاهای بارون

پر از حال ِ بَده حرفای بارون

سراسر خیسم اما گر گرفتم

پر از نفته مگه جیبای بارون ؟!

"الهام تفرشی"

 

۶. " دوبیتی غیرجدی نوشت" :

 

شنیدم ماهو خیلی دوست داری

نبینم ابری باشی و بباری

منو هر چی ستاره س دسته جمعی

می ریم امشب براتون خواست گاری !

"الهام تفرشی"

 

 

سرم را روی سینه ش می فشارم

فقط شبها که نه ! صبحم میذارم !

واسه دلگرمی دیگه بعد از امشب

پتوی خوشگل ِ گلبافت دارم !

"الهام تفرشی"

 

۷. "همینجوری نوشت" :

بند اول : همیشه قبل از هر پست یه عالمه حرف دارم که بگم، اما بعد میگم صفحه ی اول اشک شیرین به نیت خوندن ِ شعر باز میشه نه درد دل و ... . خلاصه منصرف میشم.

بند دوم : هر اتفاقی که در زندگی میافته ، هر چند کوچیک ، مثل اومدن و رفتن آدما مثل ِ شنیدن ِ یه حرف ِ محال از یه نفر ، مثل ِ عوض شدن ِ یهویی ِ راهت وقت ِ راه رفتن ، مثل دیدن ِ توکا بعضی روزا ! ، مثل خیلی چیزای دیگه ، هوشمندانه ست . باید خیلی دقیق بود . فقط موقع زیارت رفتن نیست که باید حواس آدم جمع باشه !!!

بند سوم : "به درستی که وعده داد خداوند صبر کنندگان در سختی ها را که خارج کند آنها را از آنچه به ستوه آمده اند ، و برآورد حاجاتشان را از جایی که آنها احتمالش را نمی دهند و مسخر کند آنها را بر سختی هایشان .... پس بر شماست که هرگز نباشید از کسانی که می ترسند برای دنیا و اندوهگین می شوند برای آن...  "

جاری به سمت روح شدن شرط اول است

توفان رسید نوح شدن شرط اول است

"ناصر حامدی"

 

۸. "سعدی جان " :

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

 

پ . ن : * امیر نقی لو

زندگی رو به روال است اگر بگذارند

عشق مخصوص وصال است اگر بگذارند!

 

 

 

[ بیست و چهارم آبان 1390 ] [ ] [ الهام تفرشی ] [ ]
 

۱. سلام

 

۲.  "سعدی جان !"

اگرچه صبر من از روی دوست ممکن نیست

همی کنم به ضرورت چو صبر ماهی از آب 

۳. شاه بیت:

                         رو به روی تو نشستم غزلی شکل گرفت

چشم و هم چشمی من با تو تماشا دارد !

"امیر نقی لو"

 

۴. نه چندان جالب نوشت :

 

میاد با اسب و خاطر خواه میشه

توی بارونو دستش هم یه تیشه

خدا هم طفلکی میخواد اما

یه جای کار می لنگه همیشه !

"الهام تفرشی"

                   

۵. رباعی نوشت

 

همراه نگاه من تو هم می باری

شاید که تو هم زیر همین آواری

امشب که درست نیمی از من رفته

انگار تو هم شام غریبان داری ....

"الهام تفرشی"

 

۶. دوبیتی نوشت :

 

نه بیداره نه می تونه بخوابه

همه ش در اضطراب و التهابه

دوباره ساحلم دریاشو دیده

دلم موجی شده ، حالش خرابه  !

"الهام تفرشی"

 

۷.معرفی سایت :

پریشب علی سایت بوکی رو بهم معرفی کرد .. علاوه بر یابیدن و استفاده از کتب مورد علاقه تون ، می تونید توی سایت ثبت نام کنید و عضو بشید و در ادامه صاحب یک قفسه ی کتاب باشید ! کتابایی که خوندید رو از داخل سایت پیدا میکنید و میذارید داخل قفسه . بعد میتونید راجع به کتاب شرح و خلاصه بنویسید و ... . همینطور میتونید دوستاتونو توی سایت پیدا کنید و کتاباتونو به اشتراک بذارید ... . دیگه اینکه مسابقه ی کتاب خوانان حرفه ای هم داره ! به بوکی اگر سر نزنید چیز زیادی از دست ندادید! اما اگر سر بزنید به نظرم خوشتون میاد .... .

 

۸. دوست نوشت :

دوستای خوب و خوش ذوقم به روز شدن ، از اینجا که چیزی دست و بالتونو نگرفت ، اقلن برید اینارو بخونید !!!

طلوع ماه  رویا باقری ِ عزیزم که قطعا جاش اون بالا بالاهاست ...

تلخند ِ مهرداد نصرتی مهربون که اینبار بی حوصله تر از همیشه به روز شده ..

همیشه حق با دیوانه هاست ِ اصغر عظیمی ِ خوش ذوق که از به روز شدنش خیلی میگذره..

امیر علی سلیمانی  که همیشه خصوصی دعوت میکنه ، نمیدونم چرا !

مسافر ِ  قاسم صرافان که خودشون اینروزا مسافر تهران و همشهریمون شدن...

 

۹. تو ام خجالت بکش !  میدونی چقدر به شعر مدیونی ؟! حقش نیس اینهمه بهش بی محلی کنی ..

بنویس !

به توام میگن شاعر !!

 

۱۰.  " سعدی جان"

آنچه از غیبتت ای دوست به من می گذرد

نتوانم که حکایت کنم الا به حضور ...

 

 

 

 

 

[ یازدهم آبان 1390 ] [ ] [ الهام تفرشی ] [ ]
 

سلام،

 داریم میریم تولد بچه ها ... بزرگا ...

میریم تا صدای تبریک همه تونو به گوش نقاره ها برسونیم ، تا بلند جارِش بزنن!

یه عالمه خبر خوب براش میبریم .. با هر چی گلایه ست ! چمدونمونم قدِ دلای دریاییه همه تون جا داره !

حالا که نزدیکه پروازه هر چی شعر رضاییه پشت پلکام چرخ میزنه :

 

 

"خسته شکسته ام و به سختی رسیده ام .. پشت درم بگو که مرا تو بیاورند"

"بلیط رفتن است مانده روی دست های من .. در این همه مسافر حرم نبود جای من؟"

"هشت گنبد به نيّت نامت / مادرم روي طرح قالي زد

تا که روزي رسد به پابوست / آه آقا!چه بال بالي زد"

"من که آتش فشاني از دردم / سردهم مويه هاي جانسوزي

آن قدر بغض در گلو دارم / هشت دريا رها کنم روزي"

"دوچشم ِ خيس، دودست، اين دل، اين دعا، يعني

شتاب نور، صدا، حضرت رضا، يعني.."

 "بعضیا از همه ی دنیا بریدن اومدن / بعضیا تموم ِ راهو بو کشیدن اومدن"

" ..ضامن هشتمین ِ بی رقیبم ... / ... ستاره ی مشرقی ِ غریبم..  "

"هشت رکعت وسط صحن تو افتاد به خاک / رقص عشق است ، فقط شکل نماز است ، رضا"

"به بوسه مي‌شكني قفل‌هاي بي ضربان را / خوشا به حال اسيري كه در كمند تو باشد"

و

"آقا سلام ، ما به سلام شما خوشیم / ما بی مرام ها به مرام شما خوشیم"

 

 

به این مقصد زیاد رسیدم اما این سری یکی از آرزوهامم داره برآورده میشه !

 

ما رفتیم ها ...

پیغومی ؟

پسغومی ؟!

بدوءــــــین!  صدای سوتش بلند شده ها ...

 

 

[ دوازدهم مهر 1390 ] [ ] [ الهام تفرشی ] [ ]

 

روزای بی شعری گذشتن . تابستون ِ پر فراز و نشیبی بود.. گرم و سرد بود..

تهش ۵ شنبه با پرنیانم سر خاک پریزاد نشسته بودیم و داشتیم خبرای خوب و بد تازه رو به پریزاد میدادیم که پرنیان ازم خواست یه رباعی بنویسم که توش "بانو" داشته باشه !! به هوای پریزاد . نوشتیم و بعد همراه پریزاد و پدربزرگ ِ من و مادر بزرگِ پرنیان رفتیم به استقبال ِ یه پاییزی که پرنیان بهش خیلی امیدواره .. منم سعی میکنم امیدوار باشم ..

دلتــــــنگ تر از همیشه هستم بانو

محــکم بـــودم ، ولی شـــکستم بانو

انگار مـرا شکسته بغضی سنگین،

جا/مانده دلی به روی دستم .. بانو..

بی ربط نوشت :
پریشب نشسته بودم سر پستای قدیمیم .. یه عالمه چرخ زدم ، کامنتای خیلی قدیمی رو میخوندم! بعضیا دیگه وب نویسی نمیکنن. بعضی ها بزرگ شدن . خیلی ها عروس شدن ، داماد شدن . بعضی ها فوت کردن. بعضی ها خیلی مغرور شدن . بعضی ها گم شدن ! بعد متوجه شدم بعضی ها چقدر قدیمی ان!!!! با بعضی ها قطع رابطه شدم . با بعضی ها هم خیلی صمیمی تر شدم . مثلا کامنتای ساز ِ خدا ، دو راهی .. کامنتای سعید دشتی که خیلی کاراشو دوست داشتم بعد ترم پیش توی دانشگاه دیدمش و فهمیدم همدانشگاهیم شده . با بعضی ها فامیل دراومدیم ! یا کامنتای اساتیدی که یه روزی خیلی به پیشرفتم توجه داشتن و پیگیر کارام بودن ، اما رفته رفته من ساکن شدم و اونا هم بی خیال !
نتیجه اینکه تصمیم گرفتم همه ی قدیمی ها و جدیدی هارو دعوت کنم تا حتی قد یه جمله هم که شده باز ببینمشون..

دلم برای همه تنگ شده .. انقدری که نمیدونم چند تا انگشت میشه !
برای تو که اینجایی .. برام بنویس .. به یاد دوستی های قدیم...

 

پ . ن ۱ :

گشتن بی فایده ست ،

رویاهایی که جا گذاشتی

به پای سیندرلاهای این شهر نمی خورند!

 

پ. ن ۲ :

کمی مهربانتر باش لطفا!

برای شانه ام سنگین است

این

سرسنگینی ها...

 

پ . ن ۳ :

بدون تو راه می روم
بدون تو غذا میخورم
بدون تو شعر می نویسم
بدون تو سفر می روم...
بدون تو فکر می کنم

می بینی ؟ بدون "تو" عرضه ی زندگی کردن را ندارم !

 

راستی ،

سلام...

 

 

[ دوم مهر 1390 ] [ ] [ الهام تفرشی ] [ ]

 


این چهار پنج روز اخیر روزای تقریبا بدی بودن ..
کنار همه ی وقایع خوشایندی که داشت میافتاد و هنوزم هم ..، یه چیزایی به هم ریخته ست و انگار من باید درستشون کنم اما فرصتم کمه !
یه وقتایی دنیا به آخر میرسه . مثه وقتی که می بینی نزدیکانت غمگینن و تو کاری ازت ساخته نیس. وقتی که تمام وجودت خواستن میشه اما قدش به توانستن نمی رسه. توی این گیرو دار اگر آدم مغروری هم باشی ، التماس به هر ذی وجودی برات عین مرگه !
اما وقتی صدای هق هق ِ عزیزت رو اونور خط بشنوی و دستت از همیشه خالی تر باشه ، ترجیح می دی تا دست به دامن ِ همونی بشی که مدتیه باور کردی حرفاتو گوش نمیده ! اونوقت میری سراغش اما در عین ناتوانی براش شاخ شونه هم میکشی که خیلی نامردی! خیلی نامردیه اگه اینبارم دستمو پس بزنی ! آخه واسه خودم نمی خوام که ... واسه یکی از فرشته هات ِ
بعد به مظلومانه ترین شکل باهاش قهر کنی و بارونی بشی ولی بچپی زیر چادر شبت که نتونه ببینتت! بعدشم زود خودتو جم کنی و بگی : الان وقتش نیس .. یه کار ِ دیگه بکن .. بجنب!
شرایط ِ سخت شرایط ِ سخته دیگه، حالا هرچقدر که می خوای دل گنده باش.
شیشه هر قدر بزرگتر باشه وسیع تر میشکنه!
یه اتفاقایی داره می افته که رادارمو به قارو قور انداخته! شاخکامو تکون داده.

برای بلاتکلیفیه این روزا دعا کنید ... بی التماس ..!


 

 

 

[ بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ ] [ الهام تفرشی ] [ ]
 

 تقدیم به تو ... 

که کلی شادی و دلگرمی با خودت آوردی...

 

 

تا حال ِ لبت خوب شود می خندم

تا غصه لگد کوب شود می خندم

حالا که دلت خوش است با خنده ی من

افلاک هم آشوب شود می خندم ..

 

 یکی دو روز هوای تهران همینجوری بود ، جای هر کی که ازش عقب موند خالی !

 

 

 

 

[ نهم شهریور 1390 ] [ ] [ الهام تفرشی ] [ ]

 

به نام خدای خوش قول !

 

سلام...

خوش قوله . باور کنید . دیدم به چشم . می گم براتون به موقعش .. میگه ..

انگاری واقعن داره سر میاد زمستون .. یه پاییز ِ رنــــگـــــارنــــــگــــــــــ ، پر از طراوت توی راهه ..

"ای کسانی که سرمازده ئو طوفانزده اید ، بشارت باد بر شما که فصلی در راه نیست ، مگر اینکه یک پاییز ِ رنگارنگ باشد . و در تمامی ِ اینروزها و افرادی که مدام مشکوک میزنند آیاتی ست برای کسانی که باهوشند و می اندیشند !!!!!!! " (نیشخند)

(بَهارالانوارـ جلد ۳ـ طبقه ی همکف)

روزهایی دارم پر از شعر خوب ! گرچه بدون نوشتن میگذره ..

روزهایی با دل ِ آرام که لحظه لحظه شون رو دوست دارم . و البته روزهایی بارونی

جای همه تون خالی ، پریشب آنچنان بارید(قلب) که مگو و مپرس! و ما به غایت حظ بردیم (رضایت)از باد و بارونی که دست به دست ِ هم داده بودن تا زیرش ازمون اقرار بگیرن که این روزا قشنگن ... بماند که تنها چیزی که خشک مونده بود احماء و احشای داخل کیف پولمون بود!

از همینجا تشکر میکنیم از همه ی بنده های خوبی که باعث نزول رحمات الهی شدن ..! والا به غرعان! وگرنه به ما بود خدا آبهای زیر زمینی رو هم خشک میکرد. همین پیش پای شما رنجوندم کسی رو . شاید بخونه . بهش گفتم پشیمونم . ازش عذر خواستم . اینجا هم ازش عذر میخوام . تورو به خدا ببخش (تشویش)تا دیر نشدم!

باز جای همه تون خالی دیروز رفتیم زیارت خواهر ستاره ی مشرقیم . به همراه شازده کوچولو و مورچه جانم. و همنورد مهربون و زری جون دوست نازنینش که در قم بهشون ملحق شدیم و حسابی زحمتشون دادیم .شکر میکنم خدارو که هنوز میشه دوستایی پیدا کرد که بی دغدغه آسوده دل به دلشون بدی و زیر سایه ی دوستی شون دلت خنک بشه و زندگی کنی .

موقع رفتن به قم  از قضا سوار اتوبوسی شدیم که مقصدش اصفهان بود . همونجا تو دلم اول گفتم (میان ِ جاده بدون تو خوب می فهمم/ نوشته های غم انگیز کامیون هارا !!!) بعد گفتم کاش خواب بمونم و یهویی بیدار شم ببینم ۴۰۰ کیلومتر اونورتر از اینجام ! اما نشد ، چون یه فیلم جذاب ِ تمام اصفهانی گذاشته بود آقای راننده (آتشکار) با هنرمندی "حمید فرخ نژاد" . حالا هی من بگم این شهر و متعلقاتش مدام حضور فعال دارن در زندگی ما . بگین نه ! خلاصه همه تونو یاد کردم . هم کنار مزرعه وقتی سر و دست به آب داده بودیم(نیشخند) هم توی حرم زیر سایه ی خواهر ستاره شرقی!

 

قدر بدونیم هنوز .. گرچه گذشتن شبایی که مقدارشون بی اندازه بود !

قدر بدونیم روزایی رو که اینجوری معصوم و پاک میبارن به سر و رومون ..

و مثل فروغ بانوی مهربونمون یادمون باشه که همیشه دلمونو صابونیه روزای خوب کنیم .. و توی روزای سخت به رسم باران صبوری کنیم ، که روزای خوب وقتی قدر دارن که روزای سختو چشیده باشی و صبر کرده باشی ... و به رسم پرنیان ِ دل آرامم سرشار باشیم همیشه از هر چی خوبیو مهربونیه به این امید که کائنات عادله و حسابگر و یه روز، هرجا هراندازه خوبی کرده باشی با همون سرعت به خودت بر میگردونه

خـــــــــیـــــــلـــــی زود .. خـــــــــیـــــــلـــــی زود .. خـــــــــیـــــــلـــــی زود

 

به رسم پرنیان دنیامون یه باغ بزرگ باشه که همیشه پر از تازگیه و پر از آرامش ، پر از حرفای خوب که بعضیاشونو باید حفظ کرد و روزانه تکرارش کرد ...

به رسم زنبق ها دلتنگ هم باشیم ، انقدر که هر روزمون یه قدم دلامونو به هم نزدیک کنه

به رسم شازده کوچولو ، بی خیال ِ آدم بزرگا همه مون کوچیک باشیم تا روزی که بریم به سیاره ی کوچیک خودمون و روسیاهی ِ همه ی زمستونا بمونه به دل ِ آدمایی که زیادی بزرگن ..!

به رسم مهرباران ، سختی ها و سفتی های دنیای امروز رو آسون بگیریم و هر لحظه مون شعری باشه به لطافت و طراوت ِ جنگل های گیلان

به رسم گنجشکماهی گرچه دور باشیم از هم  ... اما خیلی خیلی خیلی نزدیک باشیم ..

به رسم رهای مهربون همیشه وقت برای خوب بودن داشته باشیم (کجایی خاله رها ؟)

به رسم پریزاد مهربون انقدری همدل باشیم که یه روز اگه نبودیم دلتنگمون بشن ، یا انقدری همدل باشیم که به بهونه ی خوبیهای ما آدما کنار هم جمع بشن .. شاید مثل ما موندن برای هم ..

 

 .

.

.

 

 

[ پنجم شهریور 1390 ] [ ] [ الهام تفرشی ] [ ]

 

 

هرچــــــند که مورد نیــاز است لبت

گاهی بسته ست و گاه باز است لبت

هر وقــــت ببینــمت مـرا مــی بوسی

بی انـــدازه بوسه نــواز است لبت ! 

 

 

 هر قــــصه ی تلخ و بد برای بـــعدن

تـا در بغلم نشستــــه ای بوســه بزن

دلچسب تر از همیشه هستی امشب،

آرامش نزدیــــــــــــک تر از پیراهن

 

.
.
.

 

 

 

[ چهاردهم خرداد 1390 ] [ ] [ الهام تفرشی ] [ ]
 

 

 ایــندفـعـــه برای بار چندم شده بود

احساس میان ِ ما دو تا گم شده بود

مــا دور تر از همیشه بودیم امروز

حـــالا تو بگو سوء تفاهم شده بود!

 

 

 

 

 

شماره ی سوم آنات به روز شد

 

 

 

[ نوزدهم اردیبهشت 1390 ] [ ] [ الهام تفرشی ] [ ]

 

 

 اول

سلام

 

 

دوم

 

قرار بود دلم را حرم نگه داری     یقین که با دلتان خوب تا نکرده دلم

 (زنده یاد میثم کامیابی فرد)

 

 

 سوم

پنج شنبه ست !

یاد ِ همه ی زنده یادها به خیر ...

 

 

چهارم ، اثر استاد محمود فرشچیان...

 

 

 

پنجم

.

.

 

 کافـــی ســــت گلایه هرچـــقدر آوردی!

یا هـــــر چه نداشتـی تقـــــاضـــــا کردی

ای کـــــاش به یاد ِ آســـــمان هم باشی

عاشق بشوی پرنده بر می گردی ......

 

 

 

 

 ششم ،  تا همیشه برای شما!

 

 

 

[ یازدهم فروردین 1390 ] [ ] [ الهام تفرشی ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

پیراهن خیال مرا مکش از پشت ....
که بر می گردم

و بی خیال عزیزهای مصری
و یعقوب های چشم به راه
... چنان به خودم می فشارمت

که هفتاد و هفت سال تمام
باران ببارد و گندم درو کنیم !!

لینک دوستان
امکانات وب

فروش بک لینکطراحی سایتعکس